خرید بک لینک
تو خیلی عجیب و شگفت انگیزی...و این اولین بار بود که از یک فردی این جمله رو درباره خودم می شنیدم...و از اون به بعد تصمیم گرفتم که به راهم ادامه بدم و همرنگ ادمهای اطرافم نمونم همچنانمتوجه شدم که ایرادی بر من نبوده و نیست.بلکه اونها ادمکهای، خیلی معمولی ای هست.و از یک جایی به بعد تصمیم گرفتم ادمهای شگفت انگیز رو کلا دور خودم نگه دارم...و تو خیلی شگفت انگیزی که باعث این روند و ادامه اش شدی.برا همین هر وقت به تو نگاه می کنم، برا این هست که یاد بیارم که باید شگفت انگیز بمونم. حال دل من رو خوب می کنه

برچسب: نویسنده: کیان موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 22:24

تبریز به وقت جوهره ی آزادگی، موسیو به رسم شرافت جوانمردیبر پهنه‌ خاک پاک ایران سرفراز و در گستره سبز گیلان همیشه‌بهار، توفیقِ گران‌سنگ و سرافرازانه‌ی همگامی با خانواده‌ی پرمهر #گروه_هنری_رژا در پروژه‌ ای اصیلِ « #تبریز_به_وقت_موسیو » بر راهم نشست؛ آغازی که اگر از منظر پدیدارشناسانه بنگری، نه تصادف که تقدیری ازلی به نظرمی رسد؛ تقدیری که در مسیر این همراهی متعهدانه، با گوهرهای ایران زمین و از تبار نوروالنور، با صمیمیت و صلابت،قدم برداشتیم؛ بزرگ‌مردان و بانوانی که حضورشان در لحظه‌لحظه هم‌افزایی و

برچسب: نویسنده: کیان موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 22:24

#شب_نوشت 43: حوالی نهضت ما گنجیم و دیگران قدرمون رو نمی دونن!پس اونها رو دور نگه داریم.الان یعنی ما گنجیم؟از کجا مطمن باشیم که ما گنجیم.به نظر ما همون خاکیم که قبلا کانی و اینها در یک چی هایی دیگه بودیم، بعد دوباره جمع شده و الان تبدیل شده به ما. بعدشم ان شاال... تبدیل میشه به یک سری چی های دیگه...!به نظر دومم ، تنها دلیلی که ادمها شما رو از خودشون دارن دور نگه می دارن اینه که براشون آزار دهنده و آسیب زننده هستید، فلذا به این منطق رسیدن که یکی از شاخص های ارامششون در نبودن شماست.به نظرم سوم، خب

برچسب: نویسنده: کیان موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 22:24

شب نوشت ۴۵: مرا به سخت جانی خود این گمان نبود. اما... زنده بیرون امدن از طوفان پیشه من است!هیچ چیز زیبا نیست وقتی دلت غمگین باشه و دلت خوش نباشه.هیچ چیز زیبا نیست وقتی امن ترین ادمهای زندگیت، اسیبهای جبران ناپذیر بهت بزننهیچ چیز زیبا نیست وقتی اون قدر همع دروغ بگم که دیگه نتونی هیچ کی رو باور کنی...هیچ چیز زیبا نیست دیگه اینجا...و همه چی و همه چیز ، تو رو یاد زشتی های دنیا می ندازه.حتی باورش سخت می شه که زیبایی ای وجود داره و مانا باشه.اینجا فقط ترس هست و ترس تو ته تاریکی ها.هر چی دست و پا می زن

برچسب: نویسنده: کیان موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 22:24

#شب_نوشت ۴۶: هر چی به قسمته.ببین قسمتت کجاست. موقعیت تاریخی:بعدجلسات انلاین برا ایونتهای بین المللی بااساتیدی آوانگارد؛ داوری؛ سپس جلسه حضوری وهماهنگی سخنرانیم در همایش بانوان تاثیرگذار در روزجهانی رویاها ویک ایونت خیریه هنری درشب میلاد غریب الغرباء...کمی زمان گذروندم درمحله پدری.عطرجغول بغول پل عراق،قبل جلسه من رودلتنگ خاطره کودکیهاکردکه همیشه دوست داشتم ببینم چه طعمیه وقتی می گذشتیم ازاینجا.تصمیم گرفتم بعدجلسه حتما برگردم وتست کنم.

برچسب: نویسنده: کیان موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 22:24

سلامچقدر جملاتتون در لحظه اول وصل شدنتون عمیق و دردناک بود.چیزی شبیه اونهایی که از تو تاریکی سیاهچاله ها دارن فقط نشونه می دن که زنده های بیرون.مسخ شدگانیم گویا با صحنه های هولناکی که به چشم دیدیم و با گوشت و پوست و تمام روحمون در اون چند روز مشاهده کردیم.شوری سرشار از امید به نجات در شب اول و به مرور در شب های بعدی...تو خیابون که راه می ری و همه جا و همه جا، انگار اغلبا نور امید تو وجودشون خشک شده دیگه و ی بغض مشت کرده فریاد تو گلوشون گیر افتاده.چهره ها غمگین و انگاری ناامید و سر بزیر که چی گذش

برچسب: نویسنده: کیان موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 22:24

شب نوشت ۵۰: نور کدام است؟!محبوب نازنینم سلاماین روزها و در این دوران، احوالت چطور است؟امیدوارم این روزها بگذره و ارامش بیاد و برگردیم‌به هم و بتونیم باز هدفها و پروژه های مشترکمون رو به برآیند برسونیم ...این شبها و روزها، اینجا از هر چیزی ترسناکتر این است که همش تب دار اینیم که هر لحظه باز شروع کار شد و باز می خوان بزنن. و این اماده باش بودن در هر لحظه و هر گاه، اون هم از هر سمتی، آدم رو، روان آدم رو ، آرزوهای ادم رو، همه عمر ادم رو، امید ادم رو، شورهای تو قلب آدم، کورسوی نور در روزنه ای از چشم

برچسب: نویسنده: کیان موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 22:24

صفحه بندی